بالاخره نمایان شد...
به نام خدا
امدی جانم به قر بانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که که من افتاده ام از پا چرا؟؟؟ (تقدیم به دندونای بردیا)
بعد از کلی بی تابی و گریه های شبانه...
عزیز دلم امروز درست در 10 ماه و 5 روزگیت بالاخره اولین مروارید خوشگلت روی لثه های قشنگت نمایان شد
بعد از ناهار مثل همیشه رفتیم سمت آشپزخونه تا آب بخوری... طبق معمول که لیوان رو با ولع بردی طرف دهنت... یه صدایی شنیدم...تق تق... با یه قاشق فلزی اروم ضربه زدم روی لثت... صدا خیلی واضح و قشنگ بود...تق تق
مبارکت باشه عسلم... من و بابایی خیلی ذوق کردیم...
به قول دوستای نی نی سایتی... یواش یواش و بی صدا... شدی جزء کباب خورا
امیدوارم دندونای قشنگت یکی پس از دیگری بدون دردسر بیاد بیرون و هیچ وقت کارت به دندون پزشکی نیوفته
دلم برای لثه های بی دندونت تنگ میشه...
عکسی از دندونت ندارم بذارم چون هنوز خیلی کوشولووووووهه..
ولی چند تا عکس جالب دارم... ببینیم...در ادامه مطالب
خداحافظ آویز تخت بردیا... این جزء وسایلی بود که من و بردیا خیلی دوست داشتیمش...کاش به جای عکاسی آویز تختشو نجات میدادم...


ما توی خونمون یه پیشی کوچولو داریم که خیلی دوست داره ماهی قرمز ها رو شکار کنه...
به ماهی هایی که گوشه ی تنگ پناه گرفتن توجه کنید...

قربون اون دستت که مثل پنجه ی پیشی داره ماهیگیری میکنه برم خودمممممم


امروز حسابس سر کار بودیم... ١٠٠٠٠٠٠٠ بار توپ رو انداختیم برای بردیا و اونم توپ رو میگرفت بالای سرش... میخواست روی سرش نگه داره ... توپ که می افتاد عصبانی میشد...


خدایا بازم شکرت.... هزاران بار شکر... به خاطر همه چی...


بالاخره نمایان شد...
